۱-هشتم آذر 76 بود.
بعد از هيجانهاي اوليه، حدود ساعت 8 شب سوار تاكسي بودم و توي ترافيك شادي. (جان
من نگوييد مگر چه خبر بود در آن روز! بازي ايران-استراليا ديگر!) راننده تاكسي كلي
هيجانزده بود و كسي هم عين خيالش نبود كه ترافيك است! راننده تاكسي به ذوق آمده
بود: «آقا من فقط دو بار ديگه مردمو اينجوري ديدهم! يكيش آزادي خرمشهر بود؛
يكيشم روزي كه شاه رفت!»
ديروز 26 ديماه بود.
سالگرد يكي از اين سه روز؛ روزي كه شاه رفت!
۲-در هر 3 روزش
اينجانب از افتخار «بودن» بهرهمند بودهام؛ مثل همهي كسان ديگري كه سي سال و
ببيشتر دارند! سومي را كه هيچ؛ اما در دومي، در سن 5 سالگي، در وضعيتي بودم كه
جزئيات شادماني مردم و روشن بون چراغ ماشينها را به ياد دارم. اگرچه به دلايلي
ننوشتني، احساس ميكردم كه اين شادماني ربطي به من ندارد! در غرور روز سوم خرداد،
سالها بعد شريك شدم.
۳-روز ۲۶ دی ۵۷ را
که به علت كمبود سن (!) يادم نيست؛ اما در دوران بچگي و مدرسه، 26 دي
براي ما طليعهي دههي فجر بود كه هم به خاطر سرودهاي دوستداشتني و تغيير حال و
هواي تلويزيون و هم وضعيت مدرسه خيلي منتظرش بوديم.
۴-در فضای دههی ۶۰،
شاه یک جورهایی به معنی فحش بود. خشم و نفرت مردم حقیقی بود و تحمیلی نبود. الآن
نمیدانم عملکرد جمهوری اسلامی چه بر سر آن احساس آورده؛ از طرفی حافظهی
تاریخی ملت ما هم که کلاْ تعطیل است! به همین دلیل
نمیدانم هنوز بچههاي مدرسه اين شعار را به كار ميبرند يا نه؛ ولي ما در
دوران دبستان وقتي يك بازي را از تيم ديگري ميبرديم؛ دستهجمعي ميخوانديم: «ما
برديم؛ ما برديم؛ كلهي شاهو به شما سپرديم!»
۵-هربار که این جمله
را از قول خمینی میخوانم، حیرتزده میشوم و بر هوش تاریخیاش آفرین میگویم؛ وقتی
در سال ۴۲ بالای منبر گفت: «ای جناب شاه! من به تو نصیحت میکنم ... من نمیخواهم
وقتی تو میروی مردم شکرگزاری کنند. من نمیخواهم تو مثل پدرت شوی!»
۶-هر بار هم که اسم
محمدرضا پهلوی میآید، یاد این جملهی تاریخی مهندس بازرگان میافتم که در شرایط
بحرانی انقلاب ۵۷ در یک مصاحبه گفت: «رهبر اول انقلاب ایران، شخص اعلیحضرت است!»
مطلب را به بالاترین بفرستید: