تکرار تاریخ

 

امروز، شنبه، 30 خرداد 88 بود. می‌توانید بعدها بگویید که امروز را دیده‌اید ... مگر در 17 شهریور 57 چه اتفاقی افتاد؟

مالک این خاک منم

 

آن خس و خاشاک تویی/ پست‌تر از خاک تویی/ شور منم نور منم/ عاشق رنجور منم

 زور تویی کور تویی/ هاله‌ی بی‌نور تویی/ دلیر بی‌باک منم/ مالک این خاک منم

28 مرداد یا 3 اسفند؟

خیلی‌ها درباره‌ی کودتای 28 مرداد و یأس بعد از صحبت می‌کنند؛ اما ما یک کودتای معروف دیگر هم داشته‌ایم؛ کودتایی که اگرچه در درازمدت منجر به دیکتاتوری رضاخان شد، در کوتاه‌مدت، شکست خورد.

بعد از کودتای سوم اسفند 1299، سید ضیاءالدین طباطبایی کابینه‌ی کودتا را تشکیل داد و حدود 100 نفر از بزرگان کشور را دستگیر کرد و به زندان انداخت؛ از جمله سید حسن مدرس را. مدرس، چند روز به زندان‌بن خود گفت: «این سید ضیاء سه ماه هم دووم نمیاره؛ اگه می‌خواست دووم بیاره باید این 100 نفرو دستگیر نمی‌کرد؛ اعدام می‌کرد!»

و حرف مدرس، سه ماه بعد درست درآمد.

احساسم این است که این کودتا شبیه 28 مرداد نمی‌شود. نمی‌توان این‌طوری این همه آدم درون نظام را ندیده گرفت. تکلیف همه‌چیز تا آخر این هفته مشخص می‌شود. مردم و دانش‌جویانی که من توی خیابان می‌بینم، و نیز میر حسین موسوی، تا ابطال انتخابات عقب‌نشینی نخواهند کرد؛ مگر آن که طرف مقابل وحشی‌گری را از حد بگذراند ...

پایان ...

نوشته‌‌بودم: «نخواستیم درباره‌ی گذشته چیزی بگویید. لااقل برای آینده، اگر هنوز دیر نشده‌باشد، کمی درس بگیرید.». برایتان متأسفم. دیر شده‌بود. دیر شده‌است. این آخرین برگ داستان انقلاب بهمن 57 بود.

موسوی پیروزی خود را اعلام کرد

مير حسين موسوي امشب ساعت 11 كنفرانس خبري‌اي برگزار كرد و در آن با قرائت اين بيانيه پيروزي خود را اعلام كرد:
به نام خدا

مردم شریف ایران

ضمن تشکر از حضور پر شور و استقبال گسترده شما از انتخابات ریاست جمهوری، به اطلاع می‌رساند طبق گزارش‌ها و مستندات واصله علی رغم تخلفات و کارشکنی‌های متعدد و نارسایی‌های گسترده، مستندات واصله حاکی از آن است که رای اکثریت قاطع مردم متوجه این خدمت‌گزارشان بوده است.

از مسوولان امر می‌خواهم در شمارش آراء نهایت دقت را بنمایند و اعلام می‌کنم در غیر این‌صورت از همه امکانات قانونی برای احقاق حقوق حقه ملت ایران اقدام خواهم کرد.

همین‌جا فرصت را مغتنم می‌شمارم و از ملت شریف ایران می‌خواهم آماده برگزاری جشن پیروزی در شامگاه میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) باشند.

مير حسين موسوي

خبر را این جا بخوانید

در حالی که خبر اعلام شده ایسنا این است.

اخبار ضد و نقیض ...

آفتاب ...

شاملوی بزرگ، بی‌شک به امروز آمده، کمی در شب‌های خیابان‌های تهران چرخیده، دوستان احمدی‌نژادی را دیده و سروده:

آنان به آفتاب شیفته بودند

زیرا که آفتاب

تنهاترین حقیقتشان بود

احساس واقعیتشان بود

 

با نور و گرمی‌اش

مفهوم بی‌ریای صداقت بود

با تابناکی‌اش

مفهوم بی‌فریب صداقت بود ...

 

افسوس

آفتاب

مفهوم بی‌دریغ عدالت بود و

آنا به عدل شیفته بودند و

اکنون

با آفتاب‌گونه‌ای

آنان را

این‌گونه

دل

فریفته‌بودند

 

ای‌کاش می‌توانستم

خون رگان خود را

من

قطره

قطره

قطره

بگریم

تا باورم کنند.

ای کاش می‌توانستم

یک لحظه می‌توانستم ای کاش

بر شانه‌های خود بنشانم

این خلق بی‌شمار را

تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست

و باورم کنند

 

ایکاش می‌توانستم ...

 

درس

مرده‌ی این هایی هستم که درباره‌ی مناظره‌ی دیشب میرحسین و محمود از مرگ اخلاق می‌نویسند و در شرایطی که تلویزیون در تمامی عمر 30 ساله‌اش اگر یک کار مفید (غیر از فوتبال و 90!) انجام داده‌باشد، همین مناظره بوده، به این کار انتقاد می‌کنند.

اگر از تمام تحلیل‌هایی که می‌شود و خواندنی است و خوانده‌اید، بگذریم، یک نکته نانوشته مانده: دوست دارم از آقای ابطحی بپرسم که مگر جمهوری اسلامی چه کرده که یک آدم عوام‌فریب دروغ‌گو، برای به دست آوریدن رأی عامه‌ی مردم، بهترین راه را در این می‌داند که کل تاریخ آن را، از اول زیر سؤال ببرد؟! چرا این کار منجر به جذب رأی مردم می‌شود؟!

چه‌قدر دلم می‌خواست در برابر موسوی و هاشمی و اعوان و انصارشان می‌نشستم و می‌گفتم: آقایان! این آدم و رفتارش، نتیجه‌ی خود شماست. نتیجه‌ی برگذاشتن روال این چنینی در زمان حکومتتان. نتیجه‌ی یک‌طرفه به قاضی رفتن در برابر افکار عمومی و نادیده‌گرفتن اهمیت آزادی و نقد. این طرز فکر، دست‌پرورده‌ی خود شماست که سال‌ها بعد، بیرون آمده تا از انقلابی‌ها انقلابی‌تر شود و شما را هم به باران ناسزا بگیرد و از قدرت بیرون کند. این خط فکری است که از آغاز انقلاب، با شما بوده و از روش‌های خودتان استفاده کرده و بزرگ شده تا آن انقلاب را، کامل و تمام، از دستتان بگیرد. نخواستیم درباره‌ی گذشته چیزی بگویید. لااقل برای آینده، اگر هنوز دیر نشده‌باشد، کمی درس بگیرید.

پس‌نوشت: دلم نیامد این را ننویسم؛ که جمهوری اسلامی واقعاً مکانیسم خودترمیمی بی‌نظیری دارد. در حساس‌ترین لحظات بحران مشروعیت، با یک دموکراسی بسیار حداقلی ولی واقعی، نشاط سیاسی ایجاد می‌کند و به زیرکی جان به در می‌برد و ادامه می‌دهد!

هوش یا شانس؟!

باورم نمی‌شود واقعاً مغز متفکری پشت این تصمیم باشد و اصلاح‌طلبان ما، که اقدامات حساب‌شده و برنامه‌ریزی‌شده‌شان به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسد؛ این بار ناپرهیزی کرده و از حساب و کتاب و اندیشه و برنامه کمک گرفته‌باشند! ولی اگر چنین باشد، برنامه‌ای تحسین‌برانگیز است که خوب دارد تأثیرش را نشان می‌دهد.

میرحسین، با نیت تأثیر بر «اصلاح‌طلبان متمایل به اصول‌گرا» و نیز «اصول‌گرایان خسته از تفکر احمدی‌نژادی» آمده و بخشی از آرای دور قبل احمدی‌نژاد را هدف گرفته‌است.

کروبی، با نیت تأثیر بر روشن‌فکران و تحریمی‌ها و اصلاح‌خواهان خسته از اصلاح‌طلبان بی‌هنر آمده و می‌خواهد آرای تحریمی‌ها را هم جذب کند.

فیلم‌ تبلیغاتی میرحسین، مدل خوش‌ساخت فیلم احمدی‌نژاد بود با تأکید و افتخار به دهه‌ی 60؛ و فیلم تبلیغاتی کروبی، کاملاً بری از تبلیغات احمدی‌نژادی، تمامی مطالبات روشن‌فکران را مستقیم و واضح اعلام کرد!

کروبی و موسوی به هیچ وجه علیه هم صحبت نمی کنند و در برابر هم قرار نمی گیرند. هر کدام آرای خودشان را جذب می کنند تا احمدی نژاد به ۵۰٪ آرا نرسد. آن وقت در دور دوم، همه آرا به صندوق اصلاح طلب برگزیده واریز می شود.

اگر اندیشه‌ای پشت این قضیه باشد که خواسته‌باشد حداکثر آرا را علیه احمدی‌نژاد به میدان بیاورد، اندیشه‌ای بسیار توانا و قابل تقدیر است؛ اگر هم اندیشه‌ای نباشد، دوستان اصلاح‌طلب واقعاً خوش‌شانسند!  

یادآوری ...

برنامه های کودکی را یادتان هست؟ «آقای مجری» را سال ها قبل از تولد کلاه قرمزی یادتان هست؟

ما، نسل ما، در کودکی مان چنین برنامه هایی دیده ایم ... ببینید و ... چه بگویم؟

حساسیت

احتمالاً حساسیت گیرنده‌های من پایین آمده؛ یا اشکال از جای دیگری است. از این‌جا که مدت‌هاست نمی‌توانم این‌قدر به درست و غلط بودن چیزی مطمئن باشم.

این خبر را بخوانید.

حالا این اظهار نظر، این یکی و  این یکی را هم بخوانید. همان طور که احتمالا متوجه شدید، این قصه سر دراز دارد.

ایراد را می‌پذیرم و با مضمون نقدها موافقم. ولی با این همه اطمینان کنار نمی‌آیم. فکر می‌کنم این اطمینان به نادرستی چیزی، خودش یک رویه‌ی خطرناک دارد ...