پرسپولیس!

دوست دارم راجع به تماشاگران فوتبال و فرهنگشان، ورودشان به زمين بعد از بازي و مزاحمت در برقراري جشن قهرماني و كتك خوردنشان از گارد ويژه، شاديهاي خياباني بعد از بازي، نحوهي ورود جام قهرماني به استاديوم، عظمت عوض شدن نتيجهي بازي در دقيقهي 96، محبوبيت افشين قطبي و دلايل آن و شخصيت دوستداشتني اين مرد غريبه با فرهنگ فوتبال ما و ... هم بنويسم و خواهم نوشت. ولي فعلاً صدايم گرفتهاست! همين را بگويم كه پرسپوليس برد و قهرمان شد! شادي از اين خالصتر و رهاتر سراغ داريد؟! خیلی خوشحالم که در چنین روزی در استادیوم بودم!
حدود 2.5 رسيدم استاديوم و بازي در ساعت 4.5 شروع ميشد. در طول مسير كه از در به سمت استاديوم ميرفتیم، بسياري از طرف مقابل ميآمدند و در حال خروج از استاديوم بودند. آنها به ما ميگفتند كه ظرفيت استاديوم تكميل شده؛ پليس درها را بسته و كسي نميتواند وارد شود. ما همهي اين ها را شنيديم و رفتيم كه شايد بتوانيم برويم توي استاديوم!
رسيديم جلوي يكي از وروديهاي طبقهي پايين. بليتفروشيهاي سر راه هم بسته بود و خودش حكايت از پر شدن ظرفيت ورزشگاه داشت. اما جلوي در ورودي، چند ده نفر قرمز پوش، با پرچم و بوق و ... ايستادهبودند و راه ورودي هم توسط تعدادي برادر محترم نيروي انتظامي مسلح به باتوم بستهشدهبود!
بنابراين بليت كه نداشتيم؛ ظرفيت هم كه از 3 ساعت پيش تكميل بود ...
جمعيت فشار ميآورد؛ شعار ميداد؛ آن هم همه جور شعار؛ حتي «سركار دوست داريم!» و هر از چندي اين سركارهاي عزيز، به تنگ آمده از فشار جمع، حمله ميكردند و صفهاي جلويي را كمي با باتوم نوازش ميكردند؛ جمعيت به سرعت پراكنده ميشد و اندك اندك دوباره با حفظ فاصلهي ايمني دور در ورودي گرد مي آمد! و خوب؛ اين سماجت نتيجه هم ميداد؛ چون فشار جمعيت باعث ميشد گاهي ناگهان حلقهي پليس شكستهشود و عدهاي با وجود ضربات باتوم بدوند توي راهرو و دواندوان خودشان را به استاديوم برسانند و آنجا هم در جمعيت گم شوند! ما هم پس از چند بار گريز و بازگشت مجدد، به همين روش بالاخره رفتيم تو!
بخوانيد:
تشکر از امپراطور ... و بازهم برای امپراطور!

