سعدی از دست خویشتن فریاد
امروز بن كتابم را گرفتم و بلافاصله خودم را رساندم به بازارچهي كتاب. خيلي دردناك است كه در مركز پخش كتاب اين مملكت، هر ماه يك بار بچرخي و هيچ كتاب جديدي پيدا نكني كه دلت بتپد براي اين كه بخرياش و توي راه خانه شروع به خواندنش كني ... ولي اين بار، يكي پيدا كردم!
حافظ به روايت كيارستمي را قبلاً يك دوست خوب به من هديه دادهبود و من، الآن به آن از خود ديوان حافظ نزديكتر هستم! اين بار، كتاب «سعدي از دست خويشتن فرياد» را با همان سبك و سياق، اين بار دربارهي اشعار سعدي، باز هم از كيارستمي ديدم و توصيفناپذير است ميزان لذت بردنم از اين نگاه دوستداشتني كيارستمي! البته ساختار اين كتاب كمي با كتاب «حافظ به روايت كيارستمي» متفاوت است؛ حتي طراحياش؛ كه به نظر من طراحي كتاب حافظ زيباتر و تأثيرگذارتر بود. در اين كتاب، بسياري مواقع به جاي مصرع، يك بيت كامل انتخاب شده و بعضي مواقع هم مصرع مكمل به صورت معكوس (!) در زير مصرع منتخب آورده شده.
هميشه اعتقاد داشتم كه مصراعهاي حافظ و البته بعضي غزليات سعدي، بيش از آن پربارند كه آدم يك غزل كامل بخواند؛ ترش ميكند آدم از سنگيني اين همه مفهوم و بار در يك غزل. بايد مصرع به مصرع مزهمزهاش كرد و لذت برد تا خوب رسوب كند و لذت خواندش حسابي آدم را سيراب كند؛ و دست كيارستمي درد نكند كه در منتخب زيبايش اين امكان را به خوبي براي آدم فراهم ميكند ... خودتان بخوانيد؛ آيا هركدام از اين مصراعها و بيتها، به تنهايي، براي يك روز آدم كافي نيست؟ به نظر من خواندن يك غزل كامل، حرام كردن تكتك اين بيتهاست!
تو در كنار فراتي، نداني اين معنا / به راه باديه دانند قدر آب زلال
***