درس
مردهی این هایی هستم که دربارهی مناظرهی دیشب میرحسین و محمود از مرگ اخلاق مینویسند و در شرایطی که تلویزیون در تمامی عمر 30 سالهاش اگر یک کار مفید (غیر از فوتبال و 90!) انجام دادهباشد، همین مناظره بوده، به این کار انتقاد میکنند.
اگر از تمام تحلیلهایی که میشود و خواندنی است و خواندهاید، بگذریم، یک نکته نانوشته مانده: دوست دارم از آقای ابطحی بپرسم که مگر جمهوری اسلامی چه کرده که یک آدم عوامفریب دروغگو، برای به دست آوریدن رأی عامهی مردم، بهترین راه را در این میداند که کل تاریخ آن را، از اول زیر سؤال ببرد؟! چرا این کار منجر به جذب رأی مردم میشود؟!
چهقدر دلم میخواست در برابر موسوی و هاشمی و اعوان و انصارشان مینشستم و میگفتم: آقایان! این آدم و رفتارش، نتیجهی خود شماست. نتیجهی برگذاشتن روال این چنینی در زمان حکومتتان. نتیجهی یکطرفه به قاضی رفتن در برابر افکار عمومی و نادیدهگرفتن اهمیت آزادی و نقد. این طرز فکر، دستپروردهی خود شماست که سالها بعد، بیرون آمده تا از انقلابیها انقلابیتر شود و شما را هم به باران ناسزا بگیرد و از قدرت بیرون کند. این خط فکری است که از آغاز انقلاب، با شما بوده و از روشهای خودتان استفاده کرده و بزرگ شده تا آن انقلاب را، کامل و تمام، از دستتان بگیرد. نخواستیم دربارهی گذشته چیزی بگویید. لااقل برای آینده، اگر هنوز دیر نشدهباشد، کمی درس بگیرید.
پسنوشت: دلم نیامد این را ننویسم؛ که جمهوری اسلامی واقعاً مکانیسم خودترمیمی بینظیری دارد. در حساسترین لحظات بحران مشروعیت، با یک دموکراسی بسیار حداقلی ولی واقعی، نشاط سیاسی ایجاد میکند و به زیرکی جان به در میبرد و ادامه میدهد!