نور
تاريخ مشروطه ميخواندم. به جملهاي رسيدم از كسروي كه كلي لذت بردم! ميگويد وقتي محمدعليشاه مجلس را به توپ بست، مشروطه تعطيل شد. تنها «از ايران آذربايجان ماند و از آذربايجان تبريز و از تبريز يك محله و از محله يك كوي و از كوي يك كوچه و در آن كوچه ستار مقاومت ميكرد؛ و آنگاه آن كوچه كوي شد و آن كوي محله شد و آن محله، تبريز و تبريز آذربايجان و آذربايجان ايران شد.»
ياد آن معلم سبيل كلفت جوان به خير؛ اگرچه الآن خودم هم نميدانم اين جملهاش را چهقدر باور دارم: «كرم شبتاب گفت رفيق خرگوش؛ نور هر قدر هم كم باشد، باز روشنايي است.»
فكر ميكنيد اتفاقي است كه آن معلم سبيل كلفت هم ترك بود؟
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی ۱۳۸۶ ساعت 0:58 توسط آفتاب
|