روزهای بشر!
دو هفته پیش، مثل همیشه به عنوان دلنشینترین تفریح کوتاه، رفتم گشتی در یک کتابفروشی بزنم. کتابفرویش تندیس، در خیابان ولیعصر، سر تخت طاووس که یکی از آن جاهای دوستداشتنی است. مثل همیشه اول به سراغ قفسهی کتابهای کودک و نوجوان رفتم تا ببینم چه خبر است! خبر تازهای البته نبود؛ اما کتاب علمی تخیلی کوتاهی دیدم که تازگی خواندهبودم و حسابی هوس علمی-تخیلی خواندن کردم! رفتم به سراغ کتابفروش که آدم بهروز و جالبی است و همیشه راهنماییهای خوبی میکند. اما جوابش برایم جالب بود ...
«داستان علمی-تخیلی اصلاً نداریم! الآن کتابای فانتزی، جن و جادو و از این جور چیزا طرفدار داره. کتابای علمی تخیلی رو ناشرا اصلاً چاپ نمیکنن. اگه ده سال پیش میومدی اینجا، کلی کتاب علمی-تخیلی میتونستم بهت بدم!»
برایم جالب بود. من در دوران نوجوانی، تقریباً هرچه که از آرتور سی کللارک، آیزاک آسیموف، ری برادبری و شبیه آنها به فارسی ترجمه شده را خواندهام؛ ولی نمیدانستم که انتشار این کتابها از همان زمان تا حالا کاملاً متوقف شده!
شاید اشتباه میکنم؛ اما فکر میکنم این روند، یک روند جهانی است و ربط چندانی به کشور ما ندارد. بازار کتاب کشور ما فقط تحت تأثیر فضای جهانی قرار میگیرد. در اروپا و آمریکا، دههی 40 و 50 را اوج دوران داستانهای علمیتخیلی میدانند؛ اما همه میدانیم که یکهتاز داستان و اصلاً شاید کتاب در دههی 90 به بعد، هری پاتر است. بماند نگاه دوبارهای که به ارباب حلقهها و نارنیا شد و کتابهای جدید «نیروی اهریمنیاش» و ... .
گویی بشر که در آغاز قرن 20، مغرور و امیدوار به آیندهی علم، با تفاخر ادعا میکرد که «خدا را تنها هنگامی باور میکنم که آن را زیر چاقوی جراحیام لمس کنم»، حالا بدجور میخواهد به دوران جادو جنبل برگردد! آیندهی قرن بیستم، آیندهای بود مملو از ماشین، سفر فضایی، روبات و ...؛ اما کافی است هری پاتر را بخوانید تا ببینید چهگونه تمام تکنولوژی بشر، با عنوان تلاشهای بیهوده، ابتدایی و بیارزش مشنگها مورد تمسخر قرار میگیرد!
این تازه اول راه است. بشر کمی بزرگتر شده. دوران نوجوانی، ادعای عالمگیری، مسخره کردن هرچه از گذشتهها رسیدهبود را پشت سر گذاشته. دیگر مثل اوایل قرن، همهی اسطورهها را «ناشی از نادانی بشر در پاسخ به پرسشها» نمیداند و در آنها به دنبال حقیقت میگردد. خندهام میگیرد وقتی بعضیها را میبینم که هنوز با فخرفروشیهای عالمانهی سال 1900 صحبت میکنند!
در این میان، مذهب هم مورد بازنگری قرار میگیرد. مذهب، بخشی دیگری از دنیای قدیم بود که غرور علمی آن را به تمسخر میگرفت ... و حالا طور دیگری نگاهش میکند؛ البته آنها که دارند به مذهب از دریچهی 200 سال پیش نگاه میکنند آب در هاون میکوبند، ولی مذهب جدید، متولد خواهد شد؛ درست مانند اسطورههای جدید! ظاهراً بشر راه دل را به عقل ترجیح دادهاست!