واقعاْ باید ماند یا رفت؟ تازگی ها جواب این پرسش را واقعا نمی دانم دیگر ... یادش به خیر، یک زمانی بود که فکر می کردم می دانم!

گاهی احساس می کنم ما همه در یک اتوبوس نشسته ایم که دارد به سرعت به طرف ته دره می رود. راننده اصلا گوش شنوایی ندارد ومسافران هم بیشترشان بی خبر سرگرم خودشان هستند و گویی صدای فریاد معدود آدم هایی راکه می دانند چه اتفاقی دارد می افتد نمی شنوند ... حالا آیا تنها راه این است که خودت را از پنجره بیندازی بیرون؟ این طوری هم قطعا صدمه می بینی ولی لااقل از آن اتوبوس لعنتی خارج شده ای، اتوبوسی لعنتی، ولی این قدر دوست داشتنی ... حتی اگر از بیرون پریدن جان به در ببری، می دانی که با بزرگ ترین حسرت زندگی ات افتادنش را به دره نظاره خواهی کرد. خوب، شاید هم لازم است بمانی و راننده یا مسافران را متقاعد کنی یا حتی یک دعوای حسابی راه بیندازی یا شاید به قول بعضی ها خودت یک فکر مستقل از بقیه برای تغییر مسیر اتوبوس بکنی؟!

بعدالتحریر: گفتم اتوبوس، یادم آمد اتوبوس شب پوراحمد به زودی اکران می شود!