شمال!
آخر هفته میروم شمال! از فکرش هم دلم به شوق میآید؛ از فکر کشیدن هوای مرطوب و بوی یک باران همیشگی توی ریههایم!
بچه که بودیم، در دوران دبستان، زمان هم انگار کندتر میگذشت. برای همین در پاییز و زمستان آنقدر خورشید را نمیدیدیم که وقتی بهار میآمد، تصویر خورشید را یادمان رفتهبود! آنچنان با حیرت به خورشید نگاه میکردیم که انگار اولین بارمان است یک موجود زرد گرم در آسمان میبینیم!
جای همهی دوستان خالی.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۶ ساعت 12:24 توسط آفتاب
|