تبليغاتX
خورشیدک - مرگ مغزی
 
برای نوشتن آن چه همه باید بخوانند!
 

روز 18 اسفند، درباره­ی جوان 20 ساله­ای نوشتم که هنگام خانه­تکانی از طبقه­ی سوم پرتاب شده و مرگ مغزی شده­بود. از همان روز دوم، مسئولین پیوند اعضا بالاسرش حاضر شدند و به خانواده­اش پیش­نهاد کردند که قلب، ریه و کلیه­ها را برای پیوند اهدا کنند. چند نفر منتظر ریه، قلب و ... در انتظار بودند و نیازمند زندگی دوباره. خانواده­اش نپذیرفتند و به جایش با قرآن، چفیه و نوشته­های زیر، منظره­ای را که می­بینید بالای سر جوانشان در اورژانس بیمارستان ساختند:

                    

...

...

...

یک بار که بالای سر بیمار بودم برای کنترل علائم حیاتی­اش، می­شنیدم که یکی از بستگان دارد با مادرش که بیش از همه بی­تابی می­کرد صحبت می­کند: «ما هم به خدا به معجزه اعتقاد داریم؛ به امام حسین هم اعتقاد داریم؛ ولی یه چیزایی علمه؛ واقعیته؛ مرده که زنده نمی­شه ...»

سه روز بعد، جوان ضربه مغزی شده، سرانجام کاملاً مرد؛ قلبش از کار افتاد و اعضایش هم زیر خاک دفن شد. توی این دنیای نسبی، من باز نمی­دانم چه کسی حق دارد و چه کسی نه و حتی اگر خود من بودم چه می­کردم. معجزه هم ... نمی دانم.

حق دارید. اول سالی، این هم شد مطلب برای گذاشتن توی وبلاگ؟

  نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 17:55  توسط آفتاب  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM